حامی‌مالی
دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

اقتصاد چیست؟

امروزه بسیاری از مردم نیاز دارند تا با متغیرها و شاخص های اقتصادی آشنا شوند چراکه این شاخص ها و متغیرها به طور مستقیم و غیرمستقیم بر روی زندگی روزمره بسیاری تاثیرگذار است. لذا اینکه اقتصاد چیست و متغیرهای اصلی آن کدامند، مواردی است که ضروری است بسیاری از عموم مردم نیز با آن آشنایی داشته باشند، لذا به برخی از این تعاریف اشاره می کنیم:

تعريف اقتصاد

فلسفه ي اقتصاد همچون علمِ تصميم گيري، زندگي روز مره ي ما را اداره مي کند. حتي اگر ما به اين مسئله آگاه نباشيم. هنگامي که ما نرخ سود کارت اعتباري مان را اندازه مي گيريم يا بررسي مي کنيم که يک ماشين جديد بخريم، خانه اي را اجاره کنيم يا براي شام بيرون مي رويم يا به تعطيلات مي رويم، در همه ي اين تصميم گيري ها ما فکر ها و محاسبات اقتصادي مي کنيم. ما در جهاني زندگي مي کنيم که منابع محدودي دارد و اقتصاد به ما کمک مي کند تا اين منابع محدود را طوري مصرف کنيم که نياز هاي بي پايان ما را پاسخ بدهد. اقتصاد حوزه ي بسيار گسترده اي است و تاريخچه ي پرباري دارد و افراد تاثيرگذار بسياري، از فيلسوفان گرفته تا سياستمداران در آن کاوش کرده اند و نظريه ها را آزموده اند.

در ساده ترين و قابل فهم ترين تعريف، اقتصاد مطالعه ي نحوه ي استفاده ي جامعه از منابع محدودش است. اقتصاد علمي اجتماعي است که با توليد، توزيع و مصرف کالاها و خدمات پيوند خورده است. اقتصاد تمرکز بسيار زيادي بر روي چهار عامل توليد يعني: زمين، نيروي کار، سرمايه و کسب و کار دارد. اينها چهار عنصري هستند که فعاليت اقتصادي را در جهان ما مي سازند و هر يک مي توانند به صورت مجزا مطالعه شوند.

نيازهاي بي پايان و ابزار محدود

يکي از اولين متفکران شناخته شده در اقتصاد، هزيود شاعر يوناني است. او در نوشته هاي خود آورده است که کار، مواد اوليه و زمان بايد به صورت بهينه در کنار هم جمع شوند تا بتوانيم بر کمبود ها غلبه کنيم. مشکل اصلي اقتصاد اين است که انسان در جهاني زندگي مي کند که نيازهاي بي پايان اما ابزار محدودي در اختيار دارد. به اين دليل است که مفاهيمي چون کارايي و بهره وري بسيار مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفته است. افزايش بهره وري و استفاده ي کارآمدتر از منابع مي تواند منجر به بالاتر رفتن استانداردهاي زندگي شود.

کار و تجارت

قبل از اينکه بدانيم اقتصاد چيست، بايد بگوييم خشت هايي که بناي عظيم علم اقتصاد را مي سازند، کار و تجارت هستند. از آنجا که راه هاي بسياري براي به کار گرفتن نيروي کار و نيز راه هاي بسياري براي اختصاص منابع وجود دارد، تشخيص اينکه بهترين روش براي رسيدن به نتايج مطلوب کدام است کار دشواري است.

براي مثال علم اقتصاد به ما مي گويد: افراد و شرکت ها بهتر است در يک کار خاص، تخصص پيدا کنند و براي ديگر نيازهاي شان دست به تجارت بزنند به جاي اينکه بخواهند تمام نيازهاي شان را خودشان تامين کنند. همچنين اين علم به ما مي گويد که تجارت بر اساس يک چيز واسطه مانند پول، کارايي بيشتري خواهد داشت.

مشوق ها و ارزش هاي شخصي

در پاسخ به اين سوال که دقيقا اقتصاد چيست، بايد گفت علم اقتصاد بر عمل انساني تمرکز دارد که دانشي ناقص دارد و مي تواند به شکلي نامنسجم و غيرقابل پيش بيني رفتار کند. علاوه بر اين اعمالي که فرد فرد انسان ها انجام مي دهند به شدت تحت تاثير ارزش هاي شخصي آنها است. در نتيجه قوانين علم اقتصاد بايد بسيار کلي باشند و بر روي تمايلات تمرکز کنند. اين چيزها با مطالعه ي تمايلات انساني کشف شده اند. براي مثال علم اقتصاد به ما مي گويد که سود مي تواند رقابت هاي جديدي را وارد بازار کند يا ماليات ميل به مصرف را کاهش دهد.

اقتصاد به دو شاخه ي اصلي مطالعاتي تقسيم مي شود:

اقتصاد کلان چيست

اقتصاد کلان شاخه اي از علم اقتصاد است که به مطالعه ي اقتصادِ جمعي مي پردازد. در اقتصاد کلان برخي متغيرهاي اقتصادي نظير تورم، سطح قيمت ها، نرخ رشد، درآمد ملي، توليد ناخالص داخلي و تغييرات در نرخ بيکاري بررسي مي شوند.

اين شاخه بر روي روند هاي اقتصادي و اينکه علم اقتصاد چگونه مانند يک «کل» حرکت مي کند متمرکز است.

اجزاي اقتصاد کلان

اقتصاد کلان با اقتصاد خرد متفاوت است؛ چرا که اقتصاد خرد بر روي عوامل کوچک تري تمرکز دارد که تصميم گيري هاي افراد و شرکت ها را تحت تاثير قرار مي دهد. عواملي که در اقتصاد خرد و کلان مطالعه مي شوند بر روي يکديگر تاثير مي گذارند. براي مثال سطح بيکاري در اقتصاد به عنوان يک عامل کلي بر روي تامين نيروي کار يک شرکت تاثير مي گذارد. اقتصاد کلان در بنيادي ترين معناي آن، شاخه اي از علم اقتصاد است که با ساختار، عملکرد، رفتار و تصميم گيري هاي کلي سر و کار دارد و به جاي اينکه تجارت هاي فردي را مورد توجه قرار دهد، بر روي اقتصاد جمعي متمرکز است.

مطالعه ي اقتصاد کلان

کساني که در حوزه ي اقتصاد کلان کار مي کنند مشغول مطالعه ي شاخص هايي کلي مانند نرخ بيکاري، توليد ناخالص داخلي و شاخص قيمت ها و در نهايت بررسي اينکه هر يک از بخش هاي اقتصاد چگونه بر روي ديگر بخش ها اثر مي گذارد، هستند تا بفهمند اقتصاد چگونه عمل مي کند. دانشمندانِ اقتصاد کلان، مدل هايي ايجاد مي کنند تا بتوانند رابطه ي ميان عوامل متعددي مانند مصرف، تورم و پس انداز، سرمايه گذاري، تجارت جهاني و مالي، درآمد داخلي و توليد را توضيح دهند.

در مقابل، اقتصاد خرد به تحليل چگونگي عملکرد کنشگران فردي (که مصرف کننده ها و شرکت ها هستند) و مطالعه ي اينکه چگونه رفتار اين کنشگران، کميت و قيمت را در يک بازار مشخص تحت تاثير قرار مي دهد، مي پردازند. مدل هايي که در اقتصاد کلان خلق مي شوند و چيزي که اين مدل ها پيش بيني مي کنند توسط دولت ها به کار گرفته مي شود تا سياست هاي اقتصادي را تعيين و ارزيابي کنند.

حوزه هاي خاص تحقيق

اقتصاد کلان حوزه ي نسبتا گسترده اي است اما دو حوز ه ي اصلي وجود دارد که اين شاخه را نمايندگي مي کنند. يک حوزه شامل فرآيند فهم علت و نتايج کوتاه مدت نوسانات درآمد داخلي است که با نام چرخه ي کسب و کار شناخته مي شود. حوزه ي ديگر شامل چرخه اي است که اقتصاد کلان مي کوشد عواملي را بررسي کند که رشد بلند مدت اقتصادي يا افزايش درآمد داخلي را محقق مي کند.

تاريخچه ي اقتصاد کلان

اقتصاد کلان در معناي مدرن و امروزي آن با جان مينارد کينز و انتشار کتابش در سال ۱۹۳۶ با نام «نظريه ي کلي استخدام، سود و پول» آغاز مي شود. کينز توضيحي درباره عواقب رکود بزرگ ارائه مي دهد، زماني که کالاها به فروش نمي رفتند و کارگران بيکار بودند. کتاب او شاهکاري بود که اقتصاددانان کلاسيک را متحير کرده بود. نظريه ي کينز توضيح مي داد که چرا بازارها نمي توانستند شفاف باشند. اين نظريه قرن بيستم را متحول کرد. در بسياري از مدرسه هاي اقتصادي، اقتصاد کلان با عنوان اقتصاد کينزي شناخته مي شود و گاهي به آن نظريه ي کينزي يا کينزگرايي نيز گفته مي شود.

اقتصاد خرد چيست

اقتصاد خرد علمي اجتماعي است که تاثير رفتار فرد فرد انسان ها را بر روي استفاده و توزيع منابع محدود مطالعه مي کند. اقتصاد خرد نشان مي دهد که چرا و چگونه کالاهاي مختلف ارزش هاي مختلف دارند، چگونه افراد مي توانند تصميمات کارآمدتر و سازنده تر بگيرند و اينکه افراد چگونه مي توانند بهترين هماهنگي و همکاري را با يکديگر داشته باشند. اگر بخواهيم کلي صحبت کنيم، اقتصاد خرد در مقايسه با اقتصاد کلان دانشي کامل تر، پيشرفته تر و دقيق تر است.

اجزاي اقتصاد خرد

اقتصاد خرد مطالعه ي گرايش هاي اقتصادي است يا بررسي اين که وقتي افراد تصميمات مشخصي مي گيرند يا عوامل توليد، تغيير مي کنند چه اتفاقي مي افتد. بازيگران فردي، معمولا به زيرگروه هاي کوچک مانند خريداران، فروشنده ها و صاحبان کسب و کار تقسيم مي شوند. اين کنش گران بر سر عرضه و تقاضاي منابع، استفاده از پول و نرخ سود با يکديگر برهم کنش دارند.

فايده ي اقتصاد خرد

اقتصاد خرد به عنوان يک علم کاملا هنجار، به دنبال توضيح اينکه چه چيزي بايد در بازار اتفاق بيفتد نيست. بلکه اقتصاد خرد تنها به دنبال توضيح اين است که اگر شرايط به شکل مشخصي تغيير کند بايد در انتظار چه چيزي باشيم. اگر يک کارخانه توليد کننده ي ماشين، قيمت ماشين هايش را افزايش دهد، اقتصاد خرد مي گويد مصرف کننده در مقايسه با قبل تمايل کمتري براي خريد ماشين خواهد داشت. اگر يک معدن بزرگ مس در آفريقاي جنوبي سقوط کند، قيمت مس افزايش پيدا خواهد کرد چرا که منابع محدود هستند.

اقتصاد خرد بايد بتواند به يک سرمايه گذار نشان دهد که چرا سهام شرکت اپل ممکن است سقوط کند، اگر مصرف کننده ها آيفون هاي کمتري بخرند. علاوه بر اين اقتصاد خرد بايد بتواند توضيح دهد که حداقل دست مزد بالاتر ممکن است شرکت وندي را مجبور کند خدمه ي کمتري استخدام کند. با اين وجود پرسش ها درباره ي اقتصاد جمعي از جمله اين پرسش که در سال ۲۰۲۰ توليد ناخالص ملي چين چقدر خواهد بود، در ميدان ديد اقتصاد کلان باقي خواهند ماند.

روش هاي اقتصاد خرد

بيشتر مطالعات جديدي که در اقتصاد خرد انجام مي شود بر اساس نظريه ي تعادل عمومي که توسط لئون والراس در کتاب «المان هاي اقتصاد محض» که در سال ۱۸۷۴ منتشر شد و همچنين نظريه ي تعادل جزئي که توسط آلفرد مارشال در کتاب «اصول اقتصاد» که در سال ۱۸۹۰ منتشر شد صورت مي گيرند. اين روش ها مي کوشند رفتار انسان را با زبان عملياتي رياضي نمايش دهند. در نتيجه اقتصاددانان مي توانند به کمک يک مدل رياضي آزمون پذير رفتار انسان ها را تشخيص دهند.

روش هاي مارشالي و والراسي جزئي از اقتصاد نئوکلاسيک محسوب مي شوند. همچون پوزيتيوسيت هاي منطقي نئوکلاسيک ها معتقد هستند بايد فرضيه هاي قابل اندازه گيري درباره اتفاقات اقتصادي ساخته شوند، سپس از شواهد تجربي براي تشخيص اينکه کدام فرضيه بهتر کار مي کند استفاده شود.

برخلاف فيزيکدانان و بيولوژيست ها، اقتصاددان ها نمي توانند آزمايش هاي خود را تکرار کنند. در نتيجه اقتصاددان هاي نئوکلاسيک فرضيه ها درباره بازار را ساده سازي مي کنند. از جمله مي توان به فرض دانش کامل، تعداد نامحدود فروشنده و خريدار، کالا هاي همسان يا فرض ثابت بودن رابطه ي متغيرها براي رسيدن به راه حل نام برد. کارايي اقتصاد از طريق ميزان انطباق بازار واقعي با قوانيني که مدل ها پيشنهاد مي دهند مشخص مي شود.

رقيب اصلي نظريه هاي نئوکلاسيک که با نام مکتب اتريشي شناخته مي شود بر اين باور است که تعادل ايستايي که نظريه ي نئوکلاسيک فرض مي کند غيرواقع بينانه و اشتباه است. به جاي آن اقتصاددان هاي مکتب اتريش، تحليلي بر اساس استدلال قياسي را انتخاب و از دو اصل نظم خودانگيخته و فردگرايي استفاده مي کنند. به جاي اينکه فرض کنند چندگانگي و نقص دانش وجود ندارد، مدل اتريشي توضيح مي دهد که «تمايلات» چگونه به افراد کمک مي کنند تا بر مشکل عدم قطعيت و اطلاعات ناقص در عالم واقعي غلبه کنند. به بيان ديگر، بازار رشد مي کند چون افراد اطلاعات ناقص، ترجيحات متفاوت و نقص هاي ديگري دارند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.